قلم را زمین بگذار! (جوابیه در رابطه با نوشته انصار نیوز در مورد استاد شجریان)
بسم الله الرحمن الریم
می دانم خیلی سعی کردی با ادب جلوه کنی ولی نشد. اشکال ندارد. همه درک می کنند که نمی توانی. برادر من قلم را زمین بگذاری بهتر است. قلم حرمت دارد.
شما که سنگ استاد را به سینه می زنی خبر داری که این استاد با چه مشقتی در ایران همان کنسرت های نصفه نیمه اش را برگزار می کند؟ نکند به جرم سنگین کروات بستن اینطور است؟ در همان ابتدا که بیانیه بی ادبانه خود را با قضیه زنار (کروات) شروع کردی دو نکته را دریافتم. اول نا آگاهیت را. دوم اینکه نتوانستی چیز دیگری به استاد شجریان ببندی! نمی دانم که شما کی می خواهید بفهمید که هرکس کروات می بندد “دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت” نیست! نکند فکر می کنید همین کت و شلوار را که وقتی حاج آقا شدید می پوشید را ابو سعید ابوالخیر اختراع کرده؟ نه عزیز من کار همین غربیهاست.
نمی دانم چرا فکر می کنید که استاد شجریان بعد از این همه شهرت جهانی نیاز به رسانه میلی دارد؟ آنقدر نام شجریان سنگین هست که حتی برای پسرش هم کافی باشد و نیازی به رسانه شما نداشته باشد. رسانه میلی بیشتر به کار شما می آید که لکه های ننگی که در جا معه می گذارید را برعکس جلوه دهد. که آن را هم ناشیانه انجام می دهد.
اینکه گفتی وارد زندگی خصوصیش نمی شوم خیلی باعث تعجب من شد! خب وارد می شدید. این کار را که خوب بلدید. فقط متوجه نشدم زن زندگی خصوصی استاد چه ربطی به سیاست و دیگران دارد؟ می خواستی وارد شوی که چه بشود؟ البته کنایه ات را که زدی.
حرف خس و خاشاک را کشیدی وسط خنده ام گرفت. نمی دانم از چه دفاع می کنی.خود شما هم در نوشته تان مخالفان احمدی نژاد را ” آشوبگران سبز” نامیدی. همان رییس جمهور شما که دستتان چماق داده می داند خس و خاشاک چه کسانی هستند. نکند شما واقعا فکر می کنید که اینها که به خیابان می آیند یا شب ها الله اکبر می گویند عده ای غرب زده و یا جاسوس هستند؟ حتما سازمان سیا هم ماه به ماه حقوقشان را به حسابشان میریزد؟ نه برادر من. کسی که خواب است با یک “ندا” بیدار می شود اما کسی که خود را به خواب زده … برو از همان رییس جمهورت بپرس که خود را “ملت” می داند و می گوید بروید “مردم” را در میدان ولیعصر ببینید.
هرچه فکر می کنم و می خواهم از شما ایراد بگیرم می بینم که چیزی نگفته اید که از شما بعید باشد. مثلا اینکه بگویید آقای شجریان از رسانه میلی “حنجره مزد” می خواسته است. اولا هیچگاه استاد سخنی با این مضمون بیان نکرده است. دوما به این می گویند ” حق”. چندبار روی کاغذ این جمله را تمرین کن: ” او حقش را می خواهد”. کمی برایتان سخت است این کلمه حق. اما عادت می کنید. تاریخ این را نشان داده است.
نمی دانم چرا اصرار دارید که طرفداران این موج سبز را عده ای الکی خوش و دیوانه موسیقی ساسی مانکن نشان دهید؟ یا کسانی که منتظر هستند تقی به توقی بخورد و روسریهاشان را در آورند؟ این بازی ها قدیمی شده. دوست دارید اینطور فکر کنید که شب بتوانید راحت سرتان را روی بالشتان بگذارید. نه برادر من. ما شب ها خوابمان نمیبرد برعکس شما. چون میبینیم اسلام غریب شده است. چون می بینیم به نام اسلام چه می کنید. چون نگران این هستیم که حالا در دل امام مهدی (عج) چه می گذرد. همه آزادند که هرچه می خواهند گوش کنند اما دیوانه موسیقی ساسی مانکن نمی آید خودش را جلوی باتون شما قرار دهد.
اگر شما در زمان انتخابات دیدی کسی نا آگاه روبان سبز به دم سگش بسته ، من هم در تجمعات طرفداران احمدی نژاد دیدم که چگونه آفتابه سبز بر سر چوب گذاشته بودند و شادی می کردند. شاید سادات را هم مصادره کردید؟ یا فکر می کنید فقط خودتان مسلمانید؟
گفتید: “خدا را گواه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید”. برادر من ، کروات زدن عیب نیست بی ادبی عیب است. ما که در خانه مان ماهواره نداریم. ولی شما که دارید بهتر است به جای اینکه بنشینید ببینید آقای شجریان در بی بی سی چه می گوید کاش سریال امام علی (ع) را که در این رسانه که هنوز میلی نشده بود دیده بودید که می فرمود: ” مبادا به دشمن دشنام دهید ، کلمات رکیک نگویید ” آن که برای دشمن بود. دیگر استاد که خودتان هم زمانی قبولش داشتید جای خود دارد. یا شاید اسلام را تا آنجا قبول دارید که خوشایند شماست؟ من سر نمازم برایتان دعا می کنم که انشالله صراط مستقیم را پیدا کنید. برادر من یک لطفی کن. قلم را زمین بگذار و چماقت را بردار.همان چماق بیشتر به تو می آید…
قطره ای از دریای سبز
نوشته انصارنوز در رابطه با استاد شجریان!
انصار حزب الله که پرونده هایی چون حمله به کوی دانشگاه، تجمعات مردمی و هزاران لکه سیاه دیگر در پرونده خود دارد چند سالی است قلم را هم به سلاحهای دیگر خود افزوده و با قلم بر سر و صورت مردم وافراد مورد احترام مردم چنگ می اندازد. در یکی از آخرین نوشته های انصار نیوز ارگان رسمی انصار حزب الله، نیروهای شبه نظامی انصار حزب الله استاد شجریان را با چماق قلم نواخته اند. نوروز با عرض معذرت از استاد شجریان و مردم ایران، جهت آشنایی بیشتر مخاطبین با ادبیات حامیان آقای احمدی نژاد، متن کامل این نوشته را منتشر می نماید:
مصاحبه محمدرضا شجریان با بیبیسی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .
زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم میبرد محترمانه تذکرش میدادم که: شجریان نه! استاد شجریان.
من دشمن کراوات و کراواتیها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیفشمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی بهجا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .
نمیخواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر میتابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای …
شجریان سیسال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سیسال است که با دست پس میزند و با پا پیش.
محمدرضا شجریان روی آنتن بیبیسی با همان حنجرهیی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییسجمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنهگران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامهیی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمیاش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنهجویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدینژاد از خس و خاشاک همه 12میلیون نفری بودهاند که به موسوی رای دادهاند، و این خیانتی نابخشودنی است. شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بیبیسی گفت که: «با پخش ترانههایم در این روزها تنم میلرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفتهاند.»
او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفتهام که از پخش صدایم از هیچکدام از آنتنهای صداوسیما راضی نیستم».
این گفته شیطنتآمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بودهام»، تا این چنین سابقهي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.
اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیدهاند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شدهاند، امری است علیحده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدنشان را به این نظام فراموش کرده و در آنسوی مرزها زنجیر پاره کردهاند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداختهاند و آنروی … خود را نشان میدهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشتهاند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سیسال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیرهای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رساندهاید؟
خدا را گواه میگیرم که هیچکدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمیگویم بلکه حقیقتا واجد آنید.
شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شدهاید؟ راستی آیا در نامهتان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟
به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایونتان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا میداند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکانتان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاعرسانی کنید؟
من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری میکنم و شهادت میدهم که :
هیچکس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطهور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبههها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.
همه میدانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیطهای بختآزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن امکلثوم اقدام به خریدن بلیطهای بختآزمایی نمایند و بدینسان یک زن آوازهخوان «بینش هنریاش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.
جامعهشناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمیداند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.
جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کردهاید که مردم ایران ماه رمضانشان سر نمیشود، مگر با صدای ربنای شما؟
حقیقتا شرم نمیکنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.
اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصتطلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24میلیونی که به احمدینژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسیمانکنیاند، نه «نوا»ی شما.
جناب شجریان فراموش کرده اید که :
اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمیکرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمینمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمیانداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوههای شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ میزدید زیر جهنم موشکهای اسکاد نمیماندند و قطعه قطعه نمیشدند و اگر جهانآرا آن حماسه را خلق نمیکرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرتهای داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه میکشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان میتوانست برای کاستهای شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهرهبرداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش میکند که این عشوهای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفتهاند سکوت علامت رضایت است.
آقای شجریان، روراستی را از ساسیمانکن بیاموزید.
باور کنید که شما، امکلثوم که چه عرض کنم، ساسیمانکن هم نیستید.
همه چیز تمام شد؟
گور پدرش كه شوراي نگهبان تائيد كرد يا نكرد . ما خوب مي دانستيم قرار نيست هيچ شورايي توي اين حكومت ، پشت مان باشد . نمي دانستيم ؟ مي دانستيم و رفتيم توي خيابان ها ، مي دانستيم و كتك خورديم ، مي دانستيم و مرديم . ديگر دير است براي پا پس زدن . اگر كوتاه بياييم خدا مي داند چه بلايي مي آورند سر موسوي ، زنداني ها ، روشنفكر ها . بعد از اين مي كشند بي آن كه بفهميم ، زنداني مي كنند ، بي آن كه بشنويم .
دست برداريد از اين جملهء خسته و غمگين ِ « ديگر تمام شد ! »
براي من خرداد تمام نمي شود . اين روزها و اين خيابان ها تمام نمي شود . من يادم نمي رود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود ما را به وسعت تمام وليعصر ، به وسعت تمام تهران ، اين همه سبز ، اين همه اميدوار .
من تا آخر دنيا فرياد « ندا نترس » را يادم نمي رود . فرياد آدم هايي كه باور نمي كردند يكي جلوي چشم شان ، اين همه بيهوده بميرد ، تمام شود . من تا آخر دنيا يادم نمي رود جلوي چشم هاي ترسيده و نگرانم ، يكي را بيندازند روي آسفالت خيابان ، يكي را با خودشان ببرند و ما ، همهء ما ، حتي توان فرياد زدن ، گريستن نداشته باشيم .
من يادم نمي رود خيابان ها را اين همه وحشت زده . يادم نمي رود ما را اين همه بي پناه ، اين همه بي دفاع ، اين همه حتي از ترس فرياد نزده .
بعد از اين خرداد ها آبستن اتفاق هاي بزرگند . بعد از اين سال ها ، هر روزش خرداد است .
http://tighmahi.blogspot.com/2009/06/blog-post_30.html
بخشی دیگر از شکنجه های تکان دهنده دانشجویان در ساختمان وزارت کشور
اخبرنامه امیرکبیر: دانشجویانی که در شب واقعه کوی دانشگاه تهران بازداشت شده و پس از چند روز آزاد شدند، ابعاد تکان دهنده ای از مشاهدات خود در طبقه ی منفی چهار وزارت کشور را بازگو کرده اند. بخشی از این مشاهدات در برخی سایت ها طی روزهای گذشته منتشر و فاش شد.
یکی دیگیر از دانشجویان آزاد شده در مصاحبه با خبرنامه امیرکبیر، گوشه های دیگری از اقدامات غیرانسانی نیروهای لباس شخصی را در ساختمان وزارت کشور روایت کرد. این دانشجوی آزاد شده مشاهدات خود را اینگونه بیان کرد:
در همان شب نیروهای انصار و بسیج پس از آنکه عده زیادی از دانشجویان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را زمین نشاندند. این در حالی بود که بسیاری از دانشجویان در همان حین جراحت ها و خونریزی شدیدی از ناحیه دست، سر و پا داشتند و با وضعیت وخیم جسمی دستگیر شدند. سپس دانشجویان را با برخوردهای تحقیر آمیز به سمت ون ها و اتومبیل هائی که پیش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدایت کردند.
در طول مسیر به تحقیر آمیز ترین شیوه با دانشجویان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم های جسمی دیگری که در طول راه انجام می شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه های آهنی بر سر دانشجویان نمودند و با باتوم های خود بطور متوالی بر سر هر کدام از دانشجویان می کوبیدند! این در حالی بود که یکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونریزی شدیدی از ناحیه سر داشت و سه نقطه سر این دانشجو شکسته شده بود.
اتومبیل های حامل دانشجویان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می شدند. برخی دانشجویان همان شب به بازداشتگاه های مختلف انتقال داده شدند و برخی دیگر نیز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. در آنجا با وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شیوه با دانشجویان رفتار شد.
پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زیاد دانشجویان تشنه و مجروح شده آورد. وی پارچ آب را بالا گرفت و آنرا بر روی زمین سرازیر کرد و در همین حین همه دانشجویان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از ابی که در حال ریخته شدن بود، بخورند و به این شیوه به دانشجویان آب می دادند. این مسئله تصویر بسیار تکان دهنده ای بود.
در یک حرکت نمایشی، یکی از بازجویان، خواست که به دانشجویان بهتر آب داده شود. در این هنگام یک شلنگ آوردند و از دانشجویان خواستند که از این شلنگ آب بخورند اما هنگامی که دانشجویان از آن آب خوردند متوجه شدند که آب داغ است!
آنها پس از مدت های طولانی ضرب و شتم و شکنجه های وحشیانه دانشجویان، در هنگام غذا دادن، غذا را در کف دستان دانشجویان می ریختند. غذای ماکارانی را در کف دستان دانشجویان ریختند و به آنها گفته شد که اگر کوچکتری ذره ی غذا بر زمین ریخته شود ضرب و شتم خواهند شد و در چند مورد این اتفاق افتاد و دانشجویان به طرز وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در هنگام صبحانه نیز به دانشجویان مقدار بسیار اندکی نان خشک به همراه پنیر داده شد و از آنان خواسته شد که این مقدار نان را با دیگران قسمت کنند و هم چنین به انها گفته شد که اگر ذره ای نان بر روی زمین بریزد، کتک خواهند خورد. این مسئله نیز بدلیل خشک بودن نان رخ داد و برخی بازداشت شدگان شدیدا ضرب و شتم شدند.
مدتی بعد نیز به همه دانشجویان لباس های نو داده شد تا لباس های خود را که آغشته به خون بود تعویض کنند.
همچنین بنابر گزارش دانشجویان کوی دانشگاه، به هنگامی که نیروهای بسیج و انصار به خوابگاه دانشجویان دکترا حمله بردند، پس از تخریب اتاق ها و ضرب و شتم دانشجویان، آنها را مجبور ساختند که به مدت طولانی «کلاغ پر» بروند.
در همان شب نیروی انتظامی با هماهنگی کامل برای جلوگیری از مطلع شدن مردم خیابان امیرآباد از وقایع کوی دانشگاه طول خیابان آمیراباد را با ماشین و نیروهای گارد ویژه پر کردند به طوری که ارتباط سمت راست و چپ خیابان قطع بشود و مردم خانه های اطراف جزئیات جنایات نیروهای لباس شخصی را نبینند.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، ابعاد ضرب و شتم و تحقیر دانشجویان به حدی گسترده بوده است که اکنون دیگر امکان کتمان آن برای مسئولین وجود ندارد.
هر چند طی روزهای گذشته نمایندگان مجلس مدعی شدند که قضیه کوی دانشگاه را پیگیری خواهند کرد اما بعید به نظر می رسد که نمایندگان مجلس حاضر باشند تمامی ابعاد اعمال نیروهای سازمان دهی شده و آزار و اذیت دانشجویان در وزرات کشور را روشن سازند.
سی ان ان: بیمارستانهای ایران امن نیست !
یک مقام سازمان عفو بین الملل به سی ان ان گفت: ایرانی های زخمی شده در اعتراضات توسط اعضای یک گروه شبه نظامی اسلامی (بسیج) در بیمارستان ها بازداشت می شوند. سازمان عفو بین الملل امار افرادی که ایران را ترک کرده اند را جمع آوری کرده است این افراد می گویند که بسیج پزشکان را از گرفتن اطلاعات و شناسایی تظاهر کنندگان زخمی باز می دارد. همچنین آنها مجاز نیستند که از زخمی ها بپرسید که جراحات چگونه اتفاق افتاده است. هنگامی که بیماران تحت درمان هستند ، شبه نظامیان آنها را از بیمارستان به مکانی نامعلوم منتقل می کنند. بیمارستانهای ایران برای زخمی ها امن نیست.
edition.cnn.com
مرثیه ای برای یک رویا
من معاند نظام نیستم. امام خمینی (ره) در قلب من جا دارد. من وارث انقلاب سال پنجاه و هفتم. من مرثیه نمی خوانم برای سبزی که دوستش دارم ، و نه برای سفید تغییر و نه برای آبی متانت. من برای خواهر شهیدم ندا می گریم. سجاده نمازم هر بار از یاد چشمان خیره او به من،به تو، در نفس های آخرش خیس از اشک می شود… مرثیه ام برای اوست… من برای برادر سرباز صفرم که با چاقو چند جای بدنش شکافته بود هم می گریم… برای سهم من از دموکراسی ، یک رای ، که آن را هم دریغ کردند… بغض ، سکوت پر صدای مرا در هم می شکند. ما کجای دنیا ایستاده ایم؟ مرثیه ام برای آنهاست. مرثیه ای برای معصومیت از دست رفته… مرثیه ای برای یک رویا… انا لله و انا الیه راجعون…